تلخ - تاریخ: 1405/6/11 ساعت: 17:50
انفجار دل (انتھای ۔۔۔۔ سابق)ازهر دری آمد دلم از پنجره رفتی /با زور نمی شد بکشم دور تو دیوار صفحه اصلی| عناوین مطالب| تماس با من| قالب وبلاگ| پروفایل تلخ... تاريخ : جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ | 2:9 | نویسنده : ---- در مورد این مسئله نمیتونم با کسی صحبت کنم ... پس باید بنویسم...چه قدر تلخ...خبر رفتن اون آدم م...
مهاجرت۰۰۰آره یا نه - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 17:30
خیلی وقته می‌خام درباره این موضوع بنویسم.چیزی که این روزها به‌شدت ذهن جوون ها را درگیر کرده... به قول یکی همه دارن میرن.... یا در آرزوی رفتن .... یه سری به طور جدی دارن زبان میخونند و یه سری قراره شروع کنند....اما واقعا فقط رفتن کافیه؟ خب صادقانه بگم ,یه سری از ماها فقط عقده ی خارج رفتن را داریم... ...
سرماخوردگی و کل فامیلش خر می باشند - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 17:30
نمی‌دونم چرا هرسال این موقع خیلی سفت سرما میخورم... داشتم فک میکردم یه دوره هایی چه قدر سرماخوردگی بی اهمیت شده بود... یادمه بغل دستم اعظم سرمای بدی خورده بود و کلی لباس رو هم پوشیده بود.‌‌.. و بهش گفتم چاق شدیا ... و نگرانم نشدم که چرا اومده مدرسه و الان من ازش میگیرم... نگرفتم هم... یا اینکه یادمه...
کمی در رابطه با تربچه داری و مهارت های آن - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 17:30
بله بله در این پست لازم و واجبه در مورد تربچه ها بنویسم. تربچه ظاهری جذابی و باطنی خشن داره... یعنی زیاد بخوری دلتو میزنه و زیادیش دل‌درد میاره... بله بچه خوبه اما برا یکی دو ساعت و نهایت یک روز .... زمانش زیاد که میشه دیگه داغون میشی... والااا. شما را می‌رسونه به اینجا که اصلا چرا ازدواج؟خخخخختربچه...
مرور - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 17:30
داشتم کامنتای وبلاگ را به خاطر مزاحمی که تازگی وبلاگ پیدا کرده و میاد فحش های رکیک می‌نویسه و فضای روانی وبلاگ را به هم ریخته میبستم.....(میدونی کلا تا می‌بینند یه دختر شکست خورده ،سریع میگن برم رو مخش راه برم....برم باش دوس شم... اصلا یه وضعی...‌.حالا هی در و دیوار وبلاگت بنویس من متاهلممممم....من ...
تلخ... - تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 17:30
در مورد این موضوع نمیتونم با کسی صحبت کنم ... پس باید بنویسم...چه قدر تلخ...خبر رفتن اون آدم مهربونی که می‌شناختم...پارسال قبل از یلدا دیدمشون...کمی خسته بود.. منو نشناخت...اما خب با گرمی بهم سلام کرد و من خودم معرفی کردم ...جزو آدم های مورد احترام و مورد علاقه من...یه مرد دوس داشتنی و بزرگوار... ای...
پیچ در پیچ - تاریخ: 1401/10/12 ساعت: 12:03
زندگی سرتاسر پیچ در پیچ استگاهی پیچ هایش خسته ات میکنندگاهی شگفت زدهگاهی شاد...دینگ:کاش نقاشیم خوب بود این متنم را باید تصویری ثبت کنم... اینجوری نصفه شددینگ:دلم میخاد یه دوهفته یه آدم خیلی پولدار باشم ببینم چه جوریه....دینگ:ما با شش میلیون حقوق ،یه خانواده چهارنفره را اداره میکنیم...فعلا مشکلی ندار...
مهاجرت۰۰۰آره یا نه؟ - تاریخ: 1401/10/12 ساعت: 12:03
خیلی وقته میخام درباره این موضوع بنویسم.چیزی که این روزها بهشدت ذهن جوون ها را درگیر کرده... به قول یکی همه دارن میرن.... یا در آرزوی رفتن .... یه سری به طور جدی دارن زبان میخونند و یه سری قراره شروع کنند....اما واقعا فقط رفتن کافیه؟خب صادقانه بگم ,یه سری از ماها فقط عقده ی خارج رفتن را داریم... در ...
سرماخوردگی و کل فامیلش خیلی خر میباشند - تاریخ: 1401/10/12 ساعت: 12:03
نمیدونم چرا هرسال این موقع خیلی سفت سرما میخورم... داشتم فک میکردم یه دوره هایی چه قدر سرماخوردگی بی اهمیت شده بود... یادمه بغل دستم اعظم سرمای بدی خورده بود و کلی لباس رو هم پوشیده بود... و بهش گفتم چاق شدیا ... و نگرانم نشدم که چرا اومده مدرسه و الان من ازش میگیرم... نگرفتم هم...یا اینکه یادمه آنق...