خرید بک لینک

در مورد این موضوع نمیتونم با کسی صحبت کنم ... پس باید بنویسم...چه قدر تلخ...خبر رفتن اون آدم مهربونی که می‌شناختم...پارسال قبل از یلدا دیدمشون...کمی خسته بود.. منو نشناخت...اما خب با گرمی بهم سلام کرد و من خودم معرفی کردم ...جزو آدم های مورد احترام و مورد علاقه من...یه مرد دوس داشتنی و بزرگوار... اینا را دلی می‌نویسم... شاید اون آدم هیچ وقت ندونه که برا شنیدن خبر فوتش نشستم گریه میکنم ... اما نمیدونم چرا این خبر این قدر برام سنگینه...

برچسب: نویسنده: نگین صفری تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 17:30

صفحه بندی